آقای میزبان خیلی پولدار و مذهبی روشنفکراست.از آنهایی که معذب میشوی وقتی که میری خانه شان چون همش تسبیح دستشان است.بعد از افطار بحث شیرین سیاست پیش می آید.کسی از ا.ن حرف نمیزند. آقای میزبان طرفدار کروبی ست. پدر من طرفدار حکومت سلطنتی ست. میگوید این ملت جنبه ی انتخابات ندارند.آقای میزبان از کروبی دفاع میکند.پدرم میگوید از کروبی بدم می آید . دندانهایش عاریه هستند! آقای میزبان سعی دارد دندانهای کروبی را توجیه کند. پدرم ول کن نیست. میگوید آخوند جماعت برکت را از این مملکت برده اند.سال 56 برف میومد 2متر! الان چی؟ با پسر آقای میزبان درباره دیکتاتوری و فاشیسم صحبت میکنیم. سعی میکنم با کلمات اگزیستانسیالیسم فاشیسم کمونیسم و اومانیسم جمله ای بسازم که خیلی قلمبه باشد و روی آقای پسر را کم کند.آقای پسر چیزی از ایسم ها حالیش نمیشود و من خوشحال میشوم. آن طرف پدرم و آقای میزبان سر دندانهای کروبی نزدیک است دست به یقه بشوند. خانم میزبان به طرز مسخره ای سعی در آرام کردن فضا دارد. رو به برادرم میپرسد: پسرم شنیدم شما خیلی باهوشی اسم چند تا از شاعران بزرگ ایران رو بگو ببینم! برادرم با خوشحالی میگوید: سعدی… حافظ …فردوسی و ساسی مانکن.پدرم در مبل فرو میرود. من سرم را به اسمس گرم میکنم. مادرم میگوید: ما دیگر رفع زحمت میکنیم. در راه به این نتیجه میرسیم که همه ش تقصیر ا.ن است.



26 comments
Comments feed for this article
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 3:42 ق.ظ
Bingala
mosalaman!
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 5:53 ق.ظ
شيخ
تو چیزی از دیسِستَبلیشمِنتاریانیزم میدونی؟
سپتامبر 22, 2009 در ساعت 9:42 ق.ظ
Leo
یه سازه جدیده ؟
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 9:26 ق.ظ
یه نقطهای
عجب سوتیای !
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 10:46 ق.ظ
علی
مهمونی خوبی بوده به نظرم…ولی ایسم ها رو یه جایی خرج کن که بیارزه!
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 11:41 ق.ظ
قرمز
واقعا خاطره قشنگی بود البته همش بخاطر اون چاشنی طنزش بود .یه پیشنهاد: تویه گروه طنز نویس نشریه بیکاری دانشگاه حتما شرکت کنید حتما استقبال میکنن.این وبلاگ منه دوست داشتید با نام غم سکوت لینک کنید و مارو با نظراتتون مستفیض کنید.www.ghame-sokot.blogfa.com
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 12:11 ب.ظ
Calabros
جای من بسی خالی بوده.. بسی خالی.
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 12:51 ب.ظ
علی
دستنوشتههای یک نیروانای فهیم!!
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 12:56 ب.ظ
مسیح بر کوه زیتون
خاله ! یکی از بهترین پستات بود.
عالی . عالی. عالی.
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 1:16 ب.ظ
سارا
به نتیجه ی خوبی رسیدین… این پست خیلی متفاوت و خیلی باحال بود!!
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 1:18 ب.ظ
پدیدارشناس
دمت گرم کلی خندیدم.
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 3:04 ب.ظ
Mimimal
درست همش تقصیر اون هست
ولی برادرت گفت ساسی مانکن که آقای میزبان از لای دندان های کربی بکشه بیرون
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 3:04 ب.ظ
بیش فعال
Like very much
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 3:04 ب.ظ
Mimimal
کربی=کروبی
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 4:14 ب.ظ
عاليجناب هايپ
wholy shit : ))
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 4:43 ب.ظ
حسام
در زمینه ی این مهمونی های خانوادگی ما در حال جمع آوری اطلعات جهت ارائه یک مقاله مناسب هستیم. مثنوی می شه نوشت اندر احوالات این مهمونیها
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 5:16 ب.ظ
اگزیستانسیال
هر وقت لفظ “اگزیستانسیالیسم” رو می شنوم به ناگاه یاد خودم می افتم
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 8:34 ب.ظ
bitars
خب مشکل ما ایرانیا همینه که میخواییم طرف نظر مارو حتما قبول کنه

حتی یه رگه هایی از نامردی هم در سخنان شما دیدم ] می خواستی بحث را به جایی بکشانی که طرف چیزی نفهمد، این ازون ترفندای پیشنهادیه کالابرسیست
نتیجه اخلاقی اونی که گفتی نبود ، البته کاملا مشخصه دیگه ؟
سپتامبر 10, 2009 در ساعت 9:47 ب.ظ
L.mira
دم برادر گرم
سپتامبر 11, 2009 در ساعت 3:55 ق.ظ
haafez
in ast zendegie ahmaghaneye iranie ma!
سپتامبر 11, 2009 در ساعت 11:12 ق.ظ
RICHI
ا.ن زیاد داریم . کدومشون رو میگی؟
البته اگه به این نتیجه رسیدی که همشون یه انن باید بگم گزینه صحیح رو انتخاب کردی
سپتامبر 11, 2009 در ساعت 4:03 ب.ظ
Leo
ساسی ! ما به خونشان یه تشنگی خاصی داریم…
سپتامبر 11, 2009 در ساعت 8:18 ب.ظ
goalpesar
من که تا یادم مییاد همیشه همینطور بوده، چه قبل این انتخابات و چه حالا، البته الان با کلی حرف و منطق به روز و مستدل روی طرفداراشُ کم میکنیم.
سپتامبر 12, 2009 در ساعت 4:55 ب.ظ
moorrche
اول سلام
–
حالا گذشته از همه این حرفا افطار چی کو…. کردین ؟
–
روزگار به کام
سپتامبر 13, 2009 در ساعت 9:54 ب.ظ
علی بابا
همون چیزی که شما هر روز کو…. میکنی D:
سپتامبر 15, 2009 در ساعت 8:06 ب.ظ
ششکوفسکی
به خاطر حافظ و سعدی بود فرو رفتن یا فردوسی؟