آقای میزبان خیلی پولدار و مذهبی روشنفکراست.از آنهایی که معذب میشوی وقتی که میری خانه شان چون همش تسبیح دستشان است.بعد از افطار بحث شیرین سیاست پیش می آید.کسی از ا.ن حرف نمیزند. آقای میزبان طرفدار کروبی ست. پدر من طرفدار حکومت سلطنتی ست. میگوید این ملت جنبه ی انتخابات ندارند.آقای میزبان از کروبی دفاع میکند.پدرم میگوید از کروبی بدم می آید . دندانهایش عاریه هستند! آقای میزبان سعی دارد دندانهای کروبی را توجیه کند. پدرم ول کن نیست. میگوید آخوند جماعت برکت را از این مملکت برده اند.سال 56 برف میومد 2متر! الان چی؟ با پسر آقای میزبان درباره دیکتاتوری و فاشیسم صحبت میکنیم. سعی میکنم با کلمات اگزیستانسیالیسم فاشیسم کمونیسم و اومانیسم جمله ای بسازم که خیلی قلمبه باشد و روی آقای پسر را کم کند.آقای پسر چیزی از ایسم ها حالیش نمیشود و من خوشحال میشوم. آن طرف پدرم و آقای میزبان سر دندانهای کروبی نزدیک است دست به یقه بشوند. خانم میزبان به طرز مسخره ای سعی در آرام کردن فضا دارد. رو به برادرم میپرسد: پسرم شنیدم شما خیلی باهوشی اسم چند تا از شاعران بزرگ ایران رو بگو ببینم! برادرم با خوشحالی میگوید: سعدی… حافظ …فردوسی و ساسی مانکن.پدرم در مبل فرو میرود. من سرم را به اسمس گرم میکنم. مادرم میگوید: ما دیگر رفع زحمت میکنیم. در راه به این نتیجه میرسیم که همه ش تقصیر ا.ن است.